یالثارات الحسین
این الطالب بدم المقتول بکربلا
نوشته شده در تاریخ شنبه هفدهم مهر 1395 توسط علی فرجی | بدون نظر

آيت‌الله‌بهجت: آيا تعبير "احلي من العسل" شوخي است؟!

حضرت سيّدالشهدا ـ عليه السّلام ـ با اختيار خود آن همه مصايب و شهادت و اسارت اهل و عيال خود را تحمّل نمود؛ زيرا پيوسته و حتّى در روز عاشورا بر آن حضرت عرضه مى شد كه يا نصر و پيروزى را انتخاب كنند، و يا لقاءاللّه و معاهده و پيمانى را كه با خدا بسته است، ولى ايشان با اختيار خود آن مقامات عاليه را انتخاب كردند.

خدا مى داند كه آن ها چه مى ديدند!

حضرت قاسم ـ عليه السّلام ـ راجع به مرگ مى گويد:

«اَحْلى مِنَ الْعَسَلِ.»(1) به نقل از قاسم بن حسن ـ عليهماالسّلام ـ شيرين تر از عسل است. آيا اين تعبير شوخى است؟!

ما نمى توانيم درجات و مقامات آن ها را تعقّل و درك كنيم كه چه خبر بوده و چه درك مى كردند و چه مى ديدند، همين قدر نقل شده كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ مقامات اخروى آن ها را به آنان نشان داد.

اين كه نقل شده عابس در روز عاشورا در ميدان جنگ در برابر دشمن لخت شد و زره را از تن درآورد، يك كار عادى و آسان نبود، خواست به دشمن بفهماند كه ما از روى عقيده و مرام، راه شهادت را اختيار و انتخاب كرده ايم، نه از روى ناچارى و اجبار و تهديد و اكراه و يا به جهت شرم و حيا، بلكه اين مرام ما است، و شجاعانه و عاشقانه و داوطلبانه مى جنگيم و كشته مى شويم و باكى از شهادت نداريم، و طرف مقابل عمر سعد بيچاره و دربند و اسير ملك «رى» است.

حضرت ابوالفضل ـ عليه السّلام ـ نيز با آن فداكارى هايش مى خواست به آنان بفهماند كه محبّت خدا و محبت دوستان خدا چيز ديگرى است كه تحمّل هرگونه دشوارى و ناگوارى و سختى در راه رسيدن به آن، سهل و آسان و شيرين است.

1- كلمات الامام الحسين ـ عليه السّلام ـ ، ص 402

منبع: مركز تنظيم و نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمي بهجت ره

http://aliplus.blogfa.com/post/34

 

 




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه چهاردهم مهر 1395 توسط علی فرجی | بدون نظر




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه چهاردهم مهر 1395 توسط علی فرجی | بدون نظر

هلال بن نافع، که از سربازان دشمن بود، می گوید: من پیشاپیش صف ایستاده بودم. دیدم امام حسین علیه السلام، پس از وداع با اهل بیت خود، به سوی میدان می آید در این هنگام ناگاه چشمم به دخترکی افتاد که از خیمه بیرون آمد و با گامهای لرزان، دوان دوان به دنبال امام حسین علیه السلام شتافت و خود را به آن حضرت رسانید. آنگاه دامن آن حضرت را گرفت و صدا زد:

  1. یا ابه! انظر الی فانی عطشان.
    بابا جان، به من بنگر، من تشنه ام
    شنیدن این سخن کوتاه ولی جگر سوز از زبان کودکی تشنه کام، مثل آن بود که بر زخمهای دل داغدار امام حسین علیه السلام نمک پاشیده باشند. سخن او آنچنان امام حسین علیه السلام را منقلب ساخت که بی اختیار اشک از دیدگانش جاری شد. با چشمی اشکبار به آن دختر فرمود:
    الله یسقیک فانه وکیلی . دخترم،

    می دانم تشنه هستی خدا ترا سیراب می کند، زیرا او وکیل و پناهگاه من است.

     

  2. بعد از واقعه،  عمر سعد لعنه الله علیه  اجازه داد به اسرا  آب بدهند. وقتی که نوبت به حضرت رقیه علیه السلام رسید آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوی قتلگاه حرکت کرد.
    یکی از سپاهیان دشمن پرسید: کجا می روی؟ حضرت رقیه علیه السلام فرمود: بابایم تشنه بود. می خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم
    او گفت: آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهید کردند!
    حضرت رقیه علیه السلام در حالیکه گریه می کرد، فرمود: پس من هم آب نمی آشامم.

     

  3. ماجرای فرار حضرت رقیه علیها السلام از خیمه بسمت بیابان

    اومد بسمت دختر سه ساله  ، دخترک بیچاره اول فکر کرد بهر نوازش آمده . ولی بعد از خوردن سیلی می گفت مرد عرب بزن مرا ، هر چه مبخواهی بزنی بزن ، ولی ازت  یک سوال دارم و اینکه :

    چرا نعل اسبت بوی بابا می دهد .




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و هشتم تیر 1395 توسط علی فرجی | بدون نظر

در مراسم تدفین یکی از اقوام دست گدایی رو دیدم که سمت کسی دراز شده است و ایشان پول را بالای دستش نگه داشت و گفت : دعا کن تا این مبلغ ناچیز را برات هدیه کنم و دعا نمود و آمین گفتند و ... در همین حین گدای دیگری دست دراز نمود و ایشان دو برابر مبلغ قبلی برای تازه کار نشان داد و ایشان نیز دعا نمود ولی این بار جریان فرق می نمود و به گدا گفت دعایی که من می گویم را از خدا بخواه تا هدیه ات را تحویل بدم و قبول نمود و ایشان گفت از خدا بخواه که مرا شهید کند ، مرا فدای امام زمان کند گدا که حس مادرانه الش گل نموده بود گفت عمراً چنین دعایی کنم انشالله صد سال زنده باشی و از این حرفها خلاصه ..... گدا نتوانست از پول بگذرد تا آنجا که ایشان از جانش بگذرد. واقعا ما خاکیان گاهی در پیش چه افلاکیانی زندگی می کنیم..          آللهم الرزقنا .....




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه سی و یکم فروردین 1395 توسط علی فرجی | بدون نظر




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه سوم اسفند 1394 توسط علی فرجی | یک نظر
جهاد، مقاومت، اقتصاد اقتصاد مقاومتی واژه ای که چندی است بر گوش طنین انداز شده و اولین ذهنیتی که از آن برداشت می گردد شعب ابی طالب یا ریاضت و عدم توسعه اقتصادی و بی پولی و وضعیت بد مالی کشور باشد و این در حالی است که این واژه عکس این واقعیات را ارائه می دهد که در ذیل به یک مورد از اقتصاد مقاومتی اشاره می گردد . در برگشت از جنگ و جدال با کفار که از میدان پیروز برگشته بودند حضرت رسول اکرم قریب به این مضمون فرمودند که در جهاد اصغر پیروز شدید حال باید به جهاد اکبر بپردازید. فرض کنید که عده ای مجروح و عده ای کشته شده و عده ای داغدیده و حالا این هم تشکر پیامبر که آنرا جهاد اصغر نامیدند آری جهاد اکبر؛ همان جهادی که بتواند ریشه کفار و امثال داعش را چنان بخشکاند که نتواند جوانه زده و ظهور و بروز داشته باشد چه برسد به اینکه درعرصه میدان با آن به مقابله بپردازیم . جهاد اکبر همان جهادی که بنیه های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی یک کشور را آنقدر قوی بکند که دیگر حتی بفکر هیچ بیگانه ای خطور نکند که به این کشور آسیب برساند . جهاد اکبرجهادی است مادی و معنوی و یکی از زیر شاخه های آن می تواند اقتصاد مقاومتی باشد و آن بدین معنا که : مولی الموحدین امیر المومنین علی علیه السلام می فرمایند اگر فقر از دری وارد شود ایمان از در دیگر خارج می گردد ما نمی گوییم که تنها راه حفظ ایمان همین هست بلکه می گوییم یکی از درهای فرار ایمان را می توان با اقتصاد مقاومتی مسدود نمود و قوه ایمان بالاترین و برترین نیرویی است که می توان در جهاد از آن استفاده نمود . مگر می توان کاری را جهاد نامید که در آن حرف از تیر و نیزه و شمشیر در میان نباشد آری و بلکه می توان آن را نه تنها جهاد بلکه جهاد اکبر نامید چنانچه یکی از حضرات معصومین علیهماالسلام می فرمایند که نگاه به نامحرم تیری است زهر آلود از ناحیه شیطان و ما در برابر این تیر دشمن چه کرد ه ایم . آن یکی را در میدان نبرد با سپر سفت و سنگین دفع می کنند ولی آیا برای این تیر رها شده از سمت شیطان ابزاری هست که بتوان با آن مقابله نمود . آری سخت افزاری هست بنام پلک که هم سبک است و کاری جز یک لحظه چشم پوشی زحمت چندانی ندارد. آری زحمت زیادی ندارد و یک پلک سبک وزن چندانی هم ندارد لذا در میدان عمل گرفتن سپر در دست گویا بسیار راحتتر از چشم پوشی از گناه باشد و آن نیز به ریشه بر می گردد بدین معنی که سخت افزاری بنام پلک برای مقابله با دشمن هست ولی این منوط به نرم افزاری است که در جان و دل آدمی نصب شود و اتو ران خودش فرمان دهد که کجا ببند و کجا ببیند و کجا چشم بابصیرتی داشته باشد و نصب این نرم افزار ممکن نمی شود مگر اینکه به یک بنیه اعتقادی صحیح متصل باشد و خشاب خود را از آنتی ویروسهای احتمالی برای مقابله و حمله دشمن به همراه داشته باشد که جایگاه همه نرم افزارها در فطرت آدمی تعبیه شده است . اینکه گفته اند اول چیزی که می پرسند نماز هست این سوال را از کسی می پرسند که اعتقاد داشته باشد فلذا کسی که اعتقاد نداشته باشد پرسیدن از نماز چنین شخصی ، کار عبثی به نظر می رسد و اما اعتقادات که از واژه عقد است و طرزفکر و روش زندگی خویش را به یک سری تئوری ها و اصول گره زدن می باشد و اسلام برنامه ای که همه این ها را در خود بی کم و کاست گنجانده است و در جایی که از اسراف و تبذیر حرف به میان می آورد دقیقا همان گوشه ای ازاقتصاد مقاومتی را بیان می کند و کسی که معتقد به اسلام باشد خود بخود به همین مقاومت سوق داده میشود نه اینکه بخورد و بیاشامد ولاتسرفوا را به آینده گان به ارث بگذارد. آری جهاد اکبر که اگر پول مفاسد اقصادی که در چند سال اخیر در کشور اتفاق افتاد را به تک تک افراد ایرانی تقسیم کنیم بالغ بر 200 میلیون تومان می شود آری اعتقاد داشتن و نداشتن با آدمی چه می کند و باید بدانیم که گاو صندوق را برای گاوها درست نکرده اند و اینکه قران به برخی می فرماید بل هم اضل کاملا صیحیح است . . . . در جهاد اصغر دشمن در تیر رس و قابل رویت و در مقابل می باشد اما در جهاد اکبر که آن به آن صحنه جنگ تغییر می کند و جنگ همیشگی است و پایداری همیشگی می طلبد واما صحنه اصلی جنگ این روزها صحنه انتخابات است که برخی در لیست های مختلف و متنوعی کاندیدای رهبری شدند . حضور با بصیرت ملت فهیم ایران را در این صحنه از جهاد اکبر و توفیق روز افزون برای نظام جمهوری اسلامی ایران را از خداوند متعال آرزومندیم . یا علی یا زهرا من آن گلی هستم که به ضرب لگد گلاب شدم میان در به کین عدو برای علی کباب شدم سالروز شهادت فاطمه زهرا(س) برهمه انسان های آزاده اندیش تسلیت باد http://faraji.mahdiblog.com


طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ شنبه دوازدهم دی 1394 توسط علی فرجی | یک نظر

http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1394/10/12/3968982_347.jpg

 

شیخ نمر  ، نمرده است بلکه شمر زمان او را کشته

 و به خیال خام خود پیروز شده است و این در حالی است که برای خونخواهی ،

 زمین و زمان آبستن مختارثقفی هاست.  

کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا

لعنت خدا بر آل سقوط

 




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه شانزدهم آذر 1394 توسط علی فرجی | بدون نظر

به یاد اربعین زینب سلام الله علیها

بسم الله  بسم الله الرحمن الرحیم  بسم رب الشهدا و الصدیقین . بسم رب الحسین . رسیدیم اما خیلی دیر شده بود   مکان همان مکان بود ولی زمان ما را با خود به عصر دیگری منتقل کرده بود و کار از کار گذشته بود. عاشورای سال شصت و یک کجا و 1394 شمسی کجا . ولی اُسرا با پای پیاده در اربعین حسینی خودشان را به قبور شهدا رسانده بودند همان ها که سیل خون را در کربلا در مدت کمتر از یک روز با بی رحمی هر چه تمام به چشم خویش دیده بودند. زیارت اربعین حضرت زینب سلام الله علیها همان چهلم امام باشد یا چهلم سال بعد از شهادت امام حسین علیه السلام فرقی نمی کند مهم اصل زیارت اربعین است که امام حسن عسگری علیه السلام  زیارت اربعین را یکی از نشانه های شیعه می دانند و چه خوش گفت آن که فرمود : آنانکه رفتند کار حسینی کردند و آنانکه باقی ماندند باید کار زینبی کنند وگرنه .... . آری  اگر چه عاشورای سال 61  با امام زمان آن زمان یعنی امام حسین علیه السلام نبودیم ولی امسال و همین الان می توانیم با امام زمان خودمان باشیم که فرموده اند کلهم نور واحد چنانچه حضرت زینب سلام الله علیها  بعد از کربلا با امام سجاد علیه السلام بودند اگر چه عاشورا در آن واقعه عظیم و مصیبت کربلا یار آن امام نبودیم ولی بنا به روایت کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا  همراه کاروان زینب سلام الله علیها پابه پای جابر و کاروان اُسرا و به همراه امام زمان علیه السلام به یاری آن حضرت در راستای معرفی اهداف قیام ایشان راهی کربلای معلا شدیم تا شاید منصوری شویم بر ذکر هل ناصر من ینصرنی  .

عاشورای امسال که در حرم شرف حضور داشتیم امام همچنان در قتلگاه تنها بودند قمه زن ها ایشان را به محاصره در آورده بودند و چنان بود که داخل حرم در فاصله نیم متری خیلی راحت می توانستی آنحضرت را زیات کنی . همه صحن حرم و خیابانهای کربلا پر از خون نجسی بود که قمه زن ها آن را دماء الحسین یاد می نمودند و پاک پاک و از احکام الحسین بی خبر بودند و آنها که خبر از آیه تطهیر داشتند نمی توانستند روی بالهای فرشتگان را نجس نموده و در نهایت نمی توانستند وارد حرم شوند و آنها که داخل حرم شرف حضور داشتند از شب عاشورا یا قبل از اذان صبح عاشورا پیش امام بودند و در بین قمه زنها یکسری افراد با دوربین های مخصوصی آمده بودند که هدف آن ها کاملا مشخص بود که می خواهند چگونه شیعیان را معرفی کنند در حالیکه در سایر مراسمات شیعیان از چنین دوربین هایی خبری نبود . امن ترین جای عالم که مکه و منا باشد امسال چه کردند و چگونه به عالم معرفی نمودند و حال آنکه آنجا مسلمانان بودند و اینجا، شیعیان همان یک فرقه هدایت یافته از 72 فرقه مسلمین و آن یک فرقه را به عالم جز بصورت وحشی و خونریز معرفی نمی کنند . گفتمش فیلم برداری می کنی اشکال ندارد ولی پخش نکن ؛ برآشفت وگفت چه احتیاج به بنده، که خدا پخش می کند . گفتمش که حدیثی از امام حسین علیه السلام پخش کن که از زبان مبارک و قلب سلیم و از دل و جان آن حجت الهی صادر گردیده  و خود آن حضرات ما را به این کار امر فرموده اند و بعبارتی اصل خورشید را بچسب و این شمعها را رها کن که جواب بسیار بدی داد آری با این اوضاع و با این افراد بی بصیرت ، باید پا به پای کاروان حضرت زینب سلام الله علیها حرکت نمود و پیام عاشورا که پیام همه اسلام در آن نهفته است را به گوش جهانیان رساند و این وظیفه ای است بر عهده تک تک شیعیان که داد بزنند تا آن گوش و چشمهایی که از سخنان رسوب شده ماهواره ها کر و کور شده اند حقیقت مطلب را بدانند آری سخت است از سد تبلیغاتی معاویه صفتان عالم گذشت ولی نباید نشست و دست روی دست گذاشت و باید همچنان بر معاویه لعن نمود همان معاویه ای که شیعیان را جز یک مشت خونریز معرفی نمی کنند  و چه کار بزرگی نموده اند شیعیان واقعی مکتب حسینی در کشورهای خارجی که در روز عاشورا بخاطر امام حسین خونشان را با حضور در بیمارستانهای آن کشورها به بیماران اهدا نمودند آیا هیچ رسانه خارجی این پیام را منتشر نمود .

به زیارت که مشرف شدی می خوانی السلام علی عمود الدین و یاد حدیثی می افتی که بر روی سجاده نقش بسته  است : الصلاه عمود الدین. آری با چیدن آیه و حدیث کنار هم بر معرفت زیارت می افزایی که فرموده اند یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ  و در جای دیگری قران می فرماید واستعینوا بالصبر و الصلوه   و در حدیثی به نام معرفت از کتاب بحار الانوار ج26ص161 که در آنجا حضرت امیر علی (علیه السلام) این آیه را تفسیر نموده اند وصبر را به رسول خدا(صلی علیه وآله وسلم) وصلاه را به اقامه ولایت خودشان توضیح داده اند و در ادامه این آیه هست که "فانها لکبیره الا علی الخاشعین" و آنحضرت خاشعون را با عبارتی به شیعیان با بصیرت نسبت داده اند : والخاشعون هم الشیعه المستبصرون .

 آری در احوالات حضرت عباس علیه السلام آمده است که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:« کان عمنا العباس‌ بن علی نافذ البصیرة . و همین بصیرت واژه ای است که رهبر معظم انقلاب مدتی است به این مطلب بسیار تاکید می فرمایند و دیدم کسی را در حرمش می گفت یا ابوالفضل خوشا به سعادتت که امام زمانت را یاری کردی دعا کن که ما هم امام زمانمان را یاری کنیم و این گوشه ای از بصیرت است که اگر بخواهی به همه آن برسی بایستی مثل حضرت  ابوالفضل علیه السلام تا آخر با امامت همراه شوی و همچنانکه در زیارت عاشورا برای امام حسین علیه السلام  می خوانی بابی انت و امی  ، آنزمان که ما نبودیم پدر و مادرانمان فدای شما ولی الان که هستیم  ندبه کنان در دعای ندبه به امام زمان علیه السلام باید عرضه بداریم و بنفسی انت را نیز به آن اضاف کنیم که یا بقیة الله

بابی  انت واُمی ونفسی لک الوقاء والحمی

پدر و مادر و جانم فدا و نگهدار و حامي تو باد

بنفسی انت من مغیب لم یخل منا

(جانم فدایت ای آن غایبی که از ما کناره نداری (بلکه در میان ما هستی و نگهبان و ناظر و حافظ مائی ) ،

بنفسی انت من نازح ما نزح عنا

جانم بقربانت ای آن کسی که پنهانی ولی از ما خالی نیستی، و دوری ولی از ما جدا نیستی ).

بنفسی انت امنیة شائق یتمنی من مؤمن و مؤمنه ذکرا فحنا

(جانم فدایت ای آنکه تو آرزوی قلب هر مشتاق آرزومندی از مرد و زن مؤمن که تو را یاد آورند و ناله کنند ).
بنفسی انت من عقید عزلا یسامی

(جانم فدای تو ای آن سرشته عزت و جلالتی که کسی را بدان برتری نبود).

و آنقدر باید ناله سردهیم و بگوییم جانم فدایت تا اینکه ما را نیز به همراهی کسی بپذیرند که منتقم خون شهید کربلاست. از استادم شنیدم که می فرمود بیست سال بلکه بیشتر ( اشتباه از بنده است ) با وضویی که برای نماز مغرب می گرفت با همان وضو نماز صبح را خوانده بود که توفیق  همراهی با کاروان  امام حسین علیه السلام و در نهایت  افتخار شهادت در رکابش را کسب کرده بود ما برای امام زمانمان چه کرده ایم و این سوالی است چون غرش رعد در اعماق وجود آدمی که من برای امام زمانم چه کرده ام و بدتر از آن، اینکه اگر کار مثبتی انجام نداده ام آیا در پی رضایت آنحضرت قدمی برداشته ام یا برای کسب رضایت و خشنودی ایشان آیا یک قدم از کارهای بد به عقب برگشته ام . شنیدم کسی را که دعایی بدین مضمون نمود که خدایا قلب امام زمان را از ما خشنود کن یاد دعای آدم تنبلی افتادم که می گفت خدایا راه راست را به سمت ما کج بفرما و در آن مجلس دیدم که عارفی به صدای بلند چنین دعا فرمودند که خدایا ما را مورد پسند حضرت قرار بده ... آمین . 

در راه که می رفتیم  دو سه نفری مودبانه به راننده گفتند که اتوبوس رو برا نماز نگه دار تا نماز صبح مان  قضا نشود خیلی گوشش بدهکار نشد که نشد یکی از میان برخاست و گفت نگه دار و ایشان گفت جای مناسبی نیست و کمی آنطرفتر مکان مناسبی است و ایشان گفت اگر بعد طلوع خورشید در کاخ نیاوران هم نگه داری دیگر نوشدارویی است بعد مرگ سهراب و چون باز گوشش بدهکار نبود چنان دادی بر سر راننده کشید که تا یک دقیقه بعد نگه داشت همه که نمازشان را با تیمم و... انجام دادند همه از ایشان تشکر نمودند نباشد دیر بکربلا برسیم که اگر بعد از ظهور امام زمان برسیم نمازی است بعد از طلوع آفتاب باید مدیریت خوبی داشته باشیم و از این صحنه و بزرزگترین کنگره مسلمین دیرتر از کشورهای بیگانه نرسیم که کار از کارزار می گذرد.

در ابتدای شهر حله که تازه اذان گفته بود یکی از بچه ها به اول وقت اشاره نمود و در ادامه گفت که ممکن است اگر سوار ماشین شویم تا بمرز برسیم آفتاب غروب می کند و ماشین نگه  ندارد که بعد از نماز و سوار شدن به ماشین یکی از مسافرین در مناظره ای که با دوستان ما در همین مورد داشت گفت : این حق الناس است که شما ماشین را برای نماز نگه دارید وقت دیگران گرفته می شود و در جواب سوالی که از ایشان پرسیده شد اگر شما نماز نخوانده باشید و ما راضی به پیاده شدن شما برای نماز نباشیم آیا شما نماز نمی خوانید ایشان جواب داد که در داخل همین خود رو حین سفر می خوانم.

   به زبان عربی زیاد مسلط نبود ولی می گفت الا یا اهل العالم و یا اهل العراق لا نفرق بینی و بینکم مولانی مولاکم و هو امیرالمومنین و آخرنا الامام صاحبنا و مولانا حجه ابن الحسن العسگری و به زبان فارسی می گفت پرندگان مرز جغرافیایی نمی شناسند و ما شیعیان  همه در زیر سایه سار حضرت امیر و همه ایمه معصومین و حضرت سیدالشهدا  زیرخیمه گاه  به یاد سالار شهیدان عهد و پیمان می بندیم و می گوییم هیهات منا الذله و انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و این همان معنای "لبیک یا حسین" یا" لبیک یا عباس " یا "  لبیک یا حجه بن الحسن " هست و این آخرین لبیک را من از کسی نشنیدم  .

هدف قیام امام حسین علیه اسلام امر به معروف بود و نهی از منکر و در این مسیر پیاده روی بایستی دنبال هر معروفی بود و ظرفیت را برای گیرنده هر معروفی افزایش داد و تا آنجا که قبله ات کعبه حسینی شود وگیرنده های پشت بام ها همان بتهای کعبه سرنگون شود و چه خوش می گفت پیرمرد قد خمیه در برابر سوالی که چرا  ایام اربعین با پای پیاده زیارت میروی فرمود: با سر بایبستی رفت ، و در ادامه افزود که این دهه ذی الحجه هست. شاید سایر ایام مکه بروی ؛  ولی کسی حاجی می شود که دهه ذی الحجه مشرف شود . 

در شهر کوت خانه ای رفتیم که متوجه نشدیم کی جوراب هایمان را شستند و کسی میگفت در خانه خودمان کسی به آن دست نمی زند.  فردا شبی را با یکسری دیگر از زایران در خانه ای از اهالی کوفه مهمان بودیم که از خاطرات محل خواب دیشبشان تعریف می کردند که خانه ای مهمان بودند که صاحبخانه سایلی بوده که چند ماه پیش بچه گوسفندی را خریداری کرده بوده که در ایام اربعین برای زایران حسینی سر بِبُرد و در اصرار زایران مبنی بر دریافت مبلغ گفته بود سایر ایام همسایه ها کمکم می کنند ولی الان از هیچ کس قبول نمی کنم خدایا چه خدمت خالصانه ای انجام می دادند . 

وارد مسجد سهله  که شدیم کسی ما را مهمون کرد که داد می زد مبیت، حمام یعنی شب برا خوابیدن و دوش گرفتن جا دارم سوار ماشینش کرد و رفتیم خونه ایشان ، فقط یک جمله بگویم که ایشان گفتند " من برای زیارت امام خمینی رحمه الله علیه  وارد حرمش شدم و شهدا را نیز زیارت کردم " شهدا را ؟ کدام شهدا ؟ آری یاد جمله ای افتادم که عاشورای امسال در کربلا از یکی از اهالی کوت شنیدم که می گفت : در جنگ تحمیلی مرده های ما هلاک شدند ولی مرده های شما شهیدند .

قبل از رفتن ازپیرمردی مشورت گرفتم که گفت : اگر می توانی بروی برو  وگرنه راهشان را برو  خلاصه رفتیم و آخر سفر، جهت تهیه مهر و تسبیح راهی بازاری که کنار حرم امام حسین علیه السلام بود قدم گذاشتیم با شگفتی کامل در فاصله کمتر از 50 متری دیواره حرم  چه عکسهای فجیعی ..... آری  ابولهب  و ابو جهل به پیش پیغمبربود و اویس قرن در یمن برادر پیامبر می شد و چه خوب سروده بود آنکس که گفته بود :

گر در یمنی چو با منی پیش منی     گر پیش منی و چو بی منی در یمنی

یا صاحب الزمان ما کجاییم.

حبیبی کجایی نه بویی نه شمیمی    بشد از دست جوانی نه به این عشق جوابی

زده بر سر سپیدی دل ما ظلمت و خورشید عالمتاب کجایی 

آری ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لاتبرد ابدا   و تا  راه زینب ادامه دارد خون حسین جاری است و گرنه در گودی قتلگاه گرد زمان آنرا می پوشاند و حال آنکه آب برکه غدیر از این گودال خونین جان تازه می گیرد با  آنکه پدر بزرگوارشان حضرت امیر المومنین علی علیه السلام  درجنگ صفین فرمود بریزید این کاغذ پاره ها را بر زمین که ناطق قران منم متوجه نشدند تا آنکه سر مبارک فرزند گرامیشان با خواندن قران بروی نیزه  این عبارت را معنی نمود  و حدیث ثقلین را تفسیر فرمود که

 اگر سر از تن ما هم جدا کنید ما از قران جدا نمی شویم .

فاعتبروا یا ......

آللهم الرزقنا شفاعه الحسین علیه السلام یوم الورود 

آللهم عجل لولیک الفرج         التماس دعا

16/9/1394



 

 




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ شنبه نهم آبان 1394 توسط علی فرجی | 3 نظر

عاشورای حسینی 1394

تازه بکربلا رسیده بودند و لباس مشکیی که به تن داشت عرق برداشته بود و کمی شوره زده بود تاسوعای حسینی بود و از کربلا عازم حرمین شریفین عسگریین علیهماالسام بودند  با خود می گفت که ببرد بشوید و ناراحت بود که لباس مشکی دیگری نداشت که بپوشد وخلاصه با  لباس معمولی آبی رنگی به حرمین مشرف شدند  در راه برگشت از حرمین شریفین داخل اتوبوس چند لحظه ای رویا چشمانش را ربود و حوری صفتی زیبا را مشاهده نمود که به تمام معنا به ایشان محبت می ورزید و یک نشان از این محبت اینکه لباس ایشان را به تن کرده و با خود در رویا چنین می پنداشت که این حوری صفت جهت ابراز محبت و عشق لباسش را به تن نموده است؛ عشق به تمام معنای کلمه که ذره ای هوس در آن راه نداشت ولی کمی بعد با اندک صحبتی ( و آن شخص زیبا رو  در حین آویزان نمودن لباسهای شسته شده ای بود )  که با آن حوری صفت پرمحبت داشت ناگهان دید که همان لباسی که به تن ایشان هست در آورده و به گوشه ای انداخته است هرچند حوری صفت باز با محبت به ایشان می نگریست ولی ایشان در آن عالم رویا با خود می گفت که اگر مرا دوست می داشت لباسم را از تن بیرون نمی کرد و ناگهان بیدار شد و دید که در اتوبوس همان پیراهن آبی رنگی را به تن دارد  که اندک زمانی به تن آن حوری صفت بود و با خود عهدی نمود که دیگر پیراهن مشکی آنحضرت را از تن بیرون نکند و مثل همیشه تا اربعین به تن کند .

عشق فقط یک کلام

حسین علیه السلام

خدایا بارها و بارها و مکرر به عافیت زیارت اباعبدالله الحسین علیه السلام را قسمت ما و همه آرزومندان بفرما




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و پنجم مهر 1394 توسط علی فرجی | بدون نظر

  وقتی رسیدند کربلا رو کرد به ساربان و مقداری مال و منال دنیا و سکه و دینار به ساربان داد و گفت اگر خواسته ای داری بگو ؛ ای کاش می گفت که اگر می گفت این خاندان اهل کرم و بذل و بخشش بودند ودیگر لازم نبود که انگشت بِبُرد و انگشتر بِبًرد . حتی اگر از نازنین درّدانه حسین هم گوشواره اش را می خواستند لازم نبود که گوشش را پاره کنند.

 بعد از عاشورا قافله اُسرا آماده حرکت شد سر اباعبدالله الحسین علیه السلام ­­­­­­بروی نیزه ای در جلوی کاروان به زمین فرو رفته و هر کاری کردند که این نیزه از زمین کنده شود نشد که نشد این قوم خبیث علت را از امام زین العابدین علیه السلام جویا شدند که آنحضرت با اشاره به مکانی که سر مطهر بابایش می نگرد فرمودند که کسی از قافله جا مانده است که در ادامه دختر سه ساله ای را در گوشه بیابان می یابند که من نمی دانم که این دختر سه ساله چه دیده بود که اینگونه مثل بید بخود می لرزید ولی می دانم که گوشش خون اومده بود. رقیه جان رقیه جان رقیه جان جانم رقیه جان الهی فدایت بشم با اون دستهای کوچیکت .......     فدات بشم.  الهی چشمه اشکم را در غم این سه ساله مدام جاری ساز و خشک مگردان.




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه نوزدهم مهر 1394 توسط علی فرجی | یک نظر

در راه وفای  عهد صبحدم

گذر از کوی گمنامی نمودم

                     دست بر قبر شهیدی گمنام

                          دست دگر هم بر شهیدی همنام

چون گشودم بال خویش اندر میان

پرکشیدم با خیال خویش  اندر جنان

                             گرم صحبت گشته ام با روح پاکشان      

                        در کنار بند بند جسم صدچاکشان

لحظه ای اندر درنگ حال خویش

روزگاری در هوس در بند خویش

                                             دریغا که مرغ بی پر و بی بال منم

                                               پیر این میکده و بی بر و بی بار منم

افسوس  که گویا مرغ بازرگان منم

کان طوطی محبوس در زندان منم

(چونک بازرگان سفر را ساز کرد             سوی هندستان شدن آغاز کرد

هر غلام و هر کنیزک را ز جود                 گفت بهر تو چه آرم گوی زود

هر یکی از وی مرادی خواست کرد               جمله را وعده بداد آن نیک مرد

گفت طوطی را چه خواهی ارمغان                 کارمت از خطهٔ هندوستان

گفتش آن طوطی که آنجا طوطیان                 چون ببینی کن ز حال من بیان

کان فلان طوطی که مشتاق شماست             از قضای آسمان در حبس ماست

بر شما کرد او سلام و داد خواست             وز شما چاره و ره ارشاد خواست

گفت می‌شاید که من در اشتیاق                جان دهم اینجا بمیرم در فراق

این روا باشد که من در بند سخت                گه شما بر سبزه گاهی بر درخت

این چنین باشد وفای دوستان                   من درین حبس و شما در گلستان

یاد آرید ای مهان زین مرغ زار                 یک صبوحی درمیان مرغزار

یاد یاران یار را میمون بود             خاصه کان لیلی و این مجنون بود.) 1  مولوی   

 

نازم اینجا را که خود گلخانه ای  عطرآگین بود  

این بیان رهبر و پیر دانا بود

نشان بهشت بی نشان بانوی دو عالم

قبور شهدای گمنام در شهر ماتم

 

خدایا شهادت در رکاب امام زمان علیه السلام را روزی ما مقرر بفرما .

شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصلشان عند ربهم یرزقونند.

امام خمینی ره




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه پانزدهم مهر 1394 توسط علی فرجی | بدون نظر

سروده ای از شاعره اهل بیت  ، همسر شیخ حبیب الله رمضانپور ، معلمه قران و احکام

 مرحومه مغفوره بانو نرجس خاتون رجایی تنکابنی ( ره ) در وصف امام حسین علیه السلام.

لازم بذکر است که مرحومه مغفور برای سالهای متوالی در خانه اشان شبهای یکشنبه روضه امام حسین علیه السلام برپا می کرده و به گفته فرزند گرامیشان همکار عزیزمان جناب آقای رمضانپور   شبی مادر گرامیشان  که بی سواد بوده حضرت زینب سلام الله علیها را خواب می بینند که   آن حضرت؛  نرجس خانم را بغل می کنند    که بعد از بیداری  متوجه میشوند که خواندن و نوشتن را بلد شدند و در ادامه به برای  کسب علوم بیشتر به   مکتب خانه می روند   که شعر زیر  یکی از سروده های آن مرحوم است .

 

این خانه و دستگاه همه از آن حسین است                                             چون صاحب آن خادم و دربان حسین است

هرکس که در این خانه گذارد    قدم خود                                                          جانم به فدایش که مهمان حسین است

من خادمه درگه فرزند رسولم                                                                 از هجر حسین بن علی زار و ملولم

مشتاق رخ آن گل بستان بتولم                                                        بس مفتخرم سفره ام از نان حسین است

شاهی که بود کرببلا مدفن پاکش                                                                  بر هر مرضی هست شفا تربت پاکش

قربان سر اطهر و آن پیکر چاکش                                                      هر دیده که بینی همه گریان حسین است

ای شیعه نما مفتخر از سبط      پیمبر                                                                            مانند حسین است ترا سید و سرور

کشتی نجات  تو بود در صف محشر                                                        جبرئیل امین خادم و دربان حسین است

ای شاه جهان نور دل دیده زهرا                                                              از نور تو روشن بود این منزل و ماوا

هستی تو شفیع همه اندر صف عقبا                                             نرجس یکی از جمله کنیزان حسین است

 




طبقه بندی: شعر ، 
نوشته شده در تاریخ شنبه چهارم مهر 1394 توسط علی فرجی | بدون نظر

یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد می زد : کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت : اقا سفره خالی می خرید ! ! ! ؟
مراد حسین زاده

ضمن ابراز نفرت از آل سقوط و عرض تسلیت به خانواده هایی که عزیزانشان را در حادثه از پیش طراحی شده  منا از دست داده اند برای باز ماندگان از ایشان از درگاه الهی طلب مغفرت نموده و  عرض می کنم که همه ایران را در این عزا شریک بدانند .

این خاندان تتمه ابن تیمیمه اند و از خاندان بدرک واصل شده آل ابی سفیانند همانها که در ماه حرام در خانه امن الهی از زیر احرام بر قتل دردانه پیامبر اکرم ؛ اباعبدالله الحسین علیهما السلام خنجر  بستند و امام دیگر هیچوقت به مدینه  برنگشت و امروز نیز همان روز است .

کل یوم عاشورا  و کل ارض کربلا

یا حسین یا مهدی




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1394 توسط علی فرجی | بدون نظر

پیش بینی اخبار

فرجام برجام

 سرانجام، برجام پرده از  چهره نفاق آمریکایی ها برداشت آمریکایی ها با زیر پا گذاشتن برخی معاهدات فی مابین  دیگر هیچ گزینه ای برای پوشاندن چهره واقعی خود بر روی میز ندارند و در این امر بدنبال زیر میزی گرفتن از همنوعان خود در بریتانیا  هستند .

باکی بدون درب

دانشمندان ایرانی  با استفاده از قانون دوم ترمودینامیک و با عنایت به اینکه هیچ ماده و انرژی در طبیعت از بین نمی رود شروع به ساخت ماشینی نمودند که میزان سوخت لازم برای کارکرد مادام العمر آن در حد یک دور جابجایی پیستون ها می باشد و این مقدار سوخت در کارخانه به آن تزریق گردیده و باک آن بدون درب می باشد . بنا به گزارش سایت مهدیه پیامبر اعظم سیستم سوخت این ماشین بسته بوده و  در خروجی اگزوز  آن وسیله ای را تعبیه نمودند که دود حاصل را 100 درصد بازیافت  و به بنزین تبدیل نموده و به باک منتقل میگردد  .

  پایان پایان نامه ها

بنا به گزارش خبرگزاری سایت مهدیه پیامبر اعظم از  اولین نامه وزیر علوم دولت 13 ام  به همه دانشگاهها رونمایی شد. همزمان با آغاز ماه مبارک رمضان که مراسم گردوغبار رویی از مساجد کشور آغاز می گردد در دانشگاهها علاوه بر این بنا به دستور وزیر علوم غبار از چهره پایان نامه ها برداشته شده و نه تنها در سر مزارع و مراکز صنعتی از این پایان نامه های استفاده می گردد بلکه به امید تغییر رنگ و بوی  سفره  مردم تمام نکات کاربردی و کلیدی پایان نامه های کشور تا سال 1400 در یک مجموعه ای بنام پایان پایان نامه های کاربردی گردآوری و دسته بندی می گردد.

آب مایه حیات است

اولین قیف های جمع آوری کننده آب در استان تهران راه اندازی شد بنا به گزارش شبکه 200 وزیر نیرو اعلام نمود که کار گذاشتن  این قیف ها برای تامین آب شرب  لازم بود ولی کافی نیست و تنها در صورت بارش باران پروژه به بهره برداری واقعی میرسد و کلنگ و قیچی تنها ابزار فضای مجازی در افتتاح پروژه های عصر گذر از بحران بود . ایشان افزودند:  از 1500 سال پیش آیه ای در  قران برای خوب زندگی کردن در زمین داریم که؛ کلوا وشربوا و لا تسرفوا  و این در حالی است که اجداد ما به قسمت ابتدایی آیه توجه  شایانی نموده و مابقی آنرا برای آینده گان به ارث گذاشتند .

داروی سرطان کشف شد

در پی گسترش چندین ساله این بیماری در اطراف خاورمیانه که از نیل شیوع و تا فرات ادامه داشت و گاهی در افغانستان و در زمانی دیگر با نام و چهره دیگر در عراق و سوریه و یمن و ... که باعث خونریزی های شدید می گردید را دانشمندان هسته پزشکی کشور کشف نمودند که  ریشه و غده  همه این نا ایمنی ها و مرکز همه ناامنی ها  را صهیونیست متجاوز تشخیص دادند چرا که بعد از از بین رفتن  این کشور متجاوز ثبات و امنیت به همه کشورها برگشته و مردم در انتظار شکوفایی های هرچه بیشتر دهکده جهانی اسلامی بدست دولت الزهرا سلام الله علیها هستند .

مهدی آمد خبری است که حتما می آید در خبر هست که حتی یک روز مانده به آخر دنیا هم که شده می آید.




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1394 توسط علی فرجی | 3 نظر

 دیروز برای خاکسپاری  شهدای غواص بسیاری حضور داشتند

آنطور که از اخبار سایت ها آشکاراست  برخی  بدحجاب ها هم حضور داشتند .

رسولی محلاتی به نقل از احتجاج طبرسی می نویسد:هنگامی که حضرت علی بن الحسین را به همراه زنان از کربلا به کوفه آوردند، زنان کوفی با دیدن آنان به شدت می گریستند و گریبان چاک می کردند و مردان نیز با آنان گریه می کردند. زین العابدین (علیه السلام) که در آن زمان بیمار بود به صدای بلند فرمود:

 اینان برما می گریند پس چه کسی جز اینها ما را کشت؟

خواهرم حجابت

سید و سالار شهیدان  حضرت امام حسین علیه السلام   هدف از قیام خود را

 احیای امر به معروف و نهی از منکر معرفی می کند.  

خواهرم  شهدا را یاری کنید .

هنوز هم صدای هل ناصر من ینصرنی امام به گوش می رسد :

خواهرم  حجابت ، برادرم نگاهت




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1394 توسط علی فرجی | بدون نظر




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه چهارم خرداد 1394 توسط علی فرجی | بدون نظر

خواجه نصير الدين طوسى، نقل مى‏كند كه يكبار در يكى از مسافرت‏هايم به روستايى رسيدم. كنار آسياب ايستادم و به آسيابان سلام كردم. او هم كه ديد من مسافرم، دعوتم كرد شب نزد او بمانم.
پس از شام، چون هوا خوب بود، از او اجازه خواستم روى پشت بام آسياب بخوابم، اما او گفت: داخل بخوابيد بهتر است، چون امشب باران مى‏بارد! گفتم: هوا هيچ‏گونه نشانه باران ندارد؟ گفت: حال كه چنين مى‏گويى برو روى پشت بام بخواب!

نيمه‏هاى شب بود كه باران شديدى گرفت. بيدار شدم و رختخواب را جمع كردم و پايين آمدم. آسيابان داشت گندم آرد مى‏كرد، گفت: چه شد؟ گفتم: باران شديدى مى‏آيد. بعد پرسيدم: تو كجا درس خوانده‏اى؟ گفت: من اصلًا درس نخوانده‏ام. در اين‏جا سگى دارم كه هر شبى مى‏خواهد باران بيايد به لانه‏اش مى‏رود. شب‏هايى هم كه باران نمى‏آيد، بيرون لانه مى‏چرخد. آمدن باران را از كار اين سگ تشخيص مى‏دهم!     

منبع : پایگاه عرفان

 

         http://www.erfan.ir/farsi/80236.html?m=449b0d3f97842ae966f7e8b79b1cdb24

 




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند 1393 توسط علی فرجی | یک نظر

 

امان از لحظه غفلت

 چه لحظه عبور زمین از کنار آفتاب باشد یا مهتاب

امان از لحظه غفلت ،

غفلت از داغ سینه خورشید عالمتاب

 غفلت از معنای لولاک ما خلقت الافلاک

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

 




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه یازدهم اسفند 1393 توسط علی فرجی | 4 نظر

بوسه های پیامبر بر گلوی حضرت همه را شگفت زده می کرد بعد از واقعه عاشورا که حق برای همه مکشوف شده بود  عدم بازگشت به جبهه حق این بار صرفا اهالی حق را

شگفت زده می کرد.

 در مجلس یزید می گفتند نزن نزن که یکی می گفت :

بزن نامرد بزن خوب می زنی              بر بوسه گاه پیامبر چوب می زنی

می گویند که مولی الموحدین حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام  بر دستان حضرت عباس علیه السلام بسیار بوسه می زد .

یا اینکه می گفتند بعد از خوابی که شهید مطهری دیده بود قریب به این مضمون می گفته که :

من هم رفتنی شده ام.

   گفتند مگر چه دیده ای ؟  

میگفت دیدم که پیامبر زیر گلویم را بوسه می زند .

می گویند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

حضرت زهرا سلام الله علیها را بسیار می بوسید

 از سفر که بر می گشت اول جایی که سر می زد خانه فاطمه سلام الله علیها بود .

یا ایهاالناس پیامبربدون اجازه وارد خانه فاطمه نمی شد .




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه پنجم اسفند 1393 توسط علی فرجی | بدون نظر

آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی        معذوری اگر در طلبش می کوشی!

باقی همه، رایگان نیارزد هشدار            تا عمر گران مایه بدان نفروشی!

(خیّام)




طبقه بندی: آنچه آموخته ام ، 
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.